جامعه در جنگال ظلمت و جمود و تخدیر فرو رفته
که ولید بامدادان مست به مسجد رود و نماز صبح را 3 رکعت بخواند و بعد بگوید اگر می خواهید رکعتی نیز بر آن بیافزایم!
ابوذر به بیابان تبعید می شود و از شدت گرسنگی و فقر می میرد، جامعه انگار نه انگار!
معاویه دستور می دهد طرفداران علی(ع) را بکشند، جامعه در گیر روزمرگی هایش!
در تعقیبات نماز علی(ع) را لعن می کنند، جامعه نمی فهمد!
معاویه صاحب بیت المال، همان مال الله می شود، یعنی الله می شود مانند قارون ندای اناربکم الاعلی سر می دهد، جامعه هنوز او را مسلمان می داند چون ایمان جدای از عمل است!
نمایندگان حکومت سر در آخور بیت المال پهلو بر آورده اند، جامعه هنوز خواب است!
حلال خدا حرام و حرام خدا حلال می شود، به جامعه چه! مگر مردم خدا هستند که جای او حکم کنند، احکم الحاکمین خداست!
معاویه همان قیصر روم می شود که امامه پیامبر بر سر دارد و روزی ۵ بار خم و راست می شود و سالی چند گرد خانه ای سنگی می چرخد، جامعه به امامت او نماز بپا می دارد و از او وعده بهشت می گیرد!
خلافت به وراثت تبدیل می شود، جامعه ککش هم نمی گزد!!
امام را تهدید به قتل می کنند، جامعه هنوز دردش نگرفته!
آری جامعه پوست گلفت شده
آستانه درک و فهم و احساس و شرف و شعور و غیرتش بالا رفته که با این همه درد هنوز چیزی حس نکرده!
اساسا جامعه فلج شده
قارون دوباره ندای انا ربکم الاعلی سر داده و فرعون آنکه در نیل غرق شده بود با حیله و جادوی بلعم باعور دوباره جان گرفته!
و هر سه در صورت یک خلیفه نمایان شده اند! اما جامعه...!
اکنون مردی که تمام درد و رنج این جامعه فلج شده را احساس می کند و نه تنها این دوره که او وارث تمام درد و رنج بشری از آغاز تا کنون است
چه او وارث آدمست، او وارث نوح است و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و علی
گام بر روی خاک می گذارد
به شهر می نگرد که بیشتر به قبرستان می ماند و به قبرستان که زنده ترست از شهر، چه ولا تحسبن اللذین قتلو فی سبیل الله اموات بل احیاء عند ربهم یرزقون
نه می تواند حرف بزند که، با که؟
و نه می تواند سکوت کند که او امام است و مسئول
و در این مکتب حتی انسان تنها نیز مسئول است و مسئولیت زاده ایمان و آگاهیست و نه قدرت و امکان و از حسین(ع) آگاهتر کیست؟
باید کاری کرد!
باید این شهر را از خواب بیدار کرد
اما چگونه؟
این مردم پوستشان گلفت شده و اساسا چیزی را حس نمی کنند!
چرا که علی (ع) رفت، حسن(ع) رفت و ابوذر رفت و ...
اما جامعه هیچ دردش نگرفت! انگار نه انگار
باید کاری کرد!
تنها خون است که می تواند به اندام خشک و مرده ی این جامعه حیات بخشد.
اما تنها خون خودش کافی نیست، چرا که آستانه درک و احساس مردم خیلی بالا رفته! خیلی
او باید با تمام اهل بیتش این آخرین شک را به اندام مرده ی جامعه وارد کند
حتی خون شش ماهه اش هم نیاز است، آنهم به فجیعترین شکل
اما نه، خون شرط لازم این حماسه است
شرط کافی هم دارد، باید عده ای از زنان و کودکان هم به اسارت بروند، باز هم به فجیعترین شکل
باید سرها بر نیزه شوند
باید باید یکایک آن مصیبت ما اعظمها ها پیش بیاید
این آخرین تلاشهای وارث همه انبیاء و اولیاء محمد(ص) و علیست(ع)
اینجا نقطه عطف تاریخ است
حتی تاریخ هم تحملش را ندارد و در ثبت این مصیبت ها تند و تند قلمش می شکند
باید کاری کرد
درست همین جاست که شهادت و حماسه حسین(ع) نمایان می شود و معنی می دهد
درست همین جا
آمدم بر درگهت از نو مسلمانم کنی با نگاه حضرت عباس سلمانم کنی
آمدم چون حر بگریم بر پشیمانی خویش آمدم تا از کرم مشمول غفرانم کنی
آمدم تا چون زهیر از دردمندانت شوم آمدم تا با نگاه خویش درمانم کنی
برچسبها :
رستاخیز -
جان
نوشته شده توسط رهگذر در شنبه 20 آذر 1389 ساعت 21:09